عبد الرزاق اللاهيجي
397
گوهر مراد ( فارسى )
الزام و اسكات خصم است بلا شبهه . دليل دوّم : مجتمع بود در آن حضرت از اخلاق حميده و اوصاف پسنديده و سير رضيّه و آداب مرضيّه و كمالات جليّه ، من العلميّة و العمليّة و محاسن نفسيّه و بدنيّه و محامد نسبيّة و حسبيّة ، به غايتى كه جزم كند عقل ، به امتناع اجتماع آن مگر در نبىّ . دليل سوّم : هر كه نظر كند در آنچه مشتمل است بر آن شريعت مطهّره او ممّا يتعلّق بالاعتقادات و العبادات و المعاملات و السياسات و الآداب و السّنن ، و بداند آنچه در آنهاست از دقايق حكم و حقايق مصالح ضروريّهء نافعه در معاش و معاد هرآينه شك نكند در آنكه امور مذكوره ، نتواند بود مگر به وضع الهى و وحى سماوى . دليل چهارم : آن حضرت با كمال ضعف در احوال ، و غايت فقر در اموال ، و قلّت اعوان و ندرت انصار و خلّان ، برخاست به محاربه و منازعه و مخاصمه و مجادلهء جميع اهل عالم و سكّان ارض ؛ چه آحاد و چه اوساط و چه اكاسره و چه جبابره . و ضلالت شمرد آراى همه را ؛ و سفاهت دانست اخلاق و عادات جميع را ؛ و در آمد در صدد ابطال همهء ملّتها و هدم و خرابى جميع دولتها ، و ظاهر و غالب شد دين او بر جميع اديان ، و افزود به مرور اعصار و تمادى ازمان ، و منتشر گشت در جميع « 1 » اقطار عالم ؛ و شايع گرديد در ميان جمهور بنى آدم و كافّهء اعادى و عامّهء دشمنان ، با كثرت عدد « 2 » و فرط شوكت و حشمت ، « 3 » در صدد منازعت و مخاصمت با او در آمده ، غايت مجهود و نهايت مقدور ، مبذول داشتند و قادر نشدند بر « 4 » اطفاى پرتوى از انوار ، و اخماد شرارهاى از نارش ؛ فهل يمكن أن يكون ذلك إلّا بعون الهى و تأييد سماوى ؟
--> ( 1 ) ب ، ج : « جميع » ندارد . ( 2 ) ب : عدّه . ( 3 ) ب ، ج : حميّت . ( 4 ) الف : به .